دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

سلام خوش آمدید

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۴۰۲ ثبت شده است

به نظرِ من اینکه آدم خودش بخواهد حالِ خودش را خوب کند، اینکه قبول کند و بخواهد شرایط را تغییر بدهد، شجاعت زیادی می‌خواهد. این روزها برای داشتنِ روزهایِ پُر از امید، پُر از شور، پُر از نور، در تلاشم.


- ۲۶ اردیبهشت ۴۰۲

  • Darya

سی‌و‌سومین آسمانِ آبیِ اردیبهشت را هم دیدم. [ دانلود ]

۱۸ اردیبهشتِ ۴۰۲.

  • Darya

یک‌ماه زندگی را به حالِ خودش رها کردم تا هرجا که دلش می‌خواهد برود. هرجا. حواسم را هم از خودم قاپیدم. گذاشتمش بالایِ کمدِ قهوه‌ای اتاق تا او هم کمی خاک بخورد. روزها زیر لحافِ چهل‌تکه‌ام تا ظهر قایم می‌شدم. بعضی روزها هم تا خودِ شب. دلم نمی‌خواست نه چیزی ببینم، نه چیزی بشنوم. شبها از زیرِ تاریکیِ لحاف یواشکی بیرون می‌آمدم و خودم را تویِ تاریکی شب، رویِ تراس گم می‌کردم. بهمن می‌سوزاندم و برایم اصلا مهم نبود که تعداد سرفه‌هایم بیشتر شده. یک‌ماه حتی یک‌سطر کتاب نخواندم. ورزش نکردم. پیگیرِ دیپلم مجدد نشدم و این یعنی یک نقطه سرِ خط، برایِ داستانِ کنکورم. گلدانِ پتوس را گذاشتم تا تمامِ برگهایش بریزد. امروز دیدم که او مُرده. یعنی فقط بخاطر آبی که باید میدادم و ندادم مُرده؟ نه. من فکر می‌کنم ماجرا چیز دیگری می‌تواند باشد. یک چیز فراتر از آب و خاک. مثلا شاید از انتظار، شاید هم تنهایی. تنهایی تلخ است. مثل طعمِ تلخِ آخرین بادامی که تویِ باغِ بابا خوردم. پژواکی‌ مادام تویِ گوشم هست. لابه‌لایِ شیارهایِ مغزم، توی چشم‌هایم بعد از دیدن اولین نقطه از روز. انگار که کسی دارد غرق می‌شود و نیاز به کمک دارد‌. پشتِ سرم سایه‌ای را می‌بینم که می‌خواهد نجاتش بدهم. اما نمی‌توانم. من آنقدرها توان ندارم. می‌خواهم به تاریکیِ زیرِ لحاف بروم و چشم‌ها و گوشهایم را ببندم. - ۱۶ اردیبشهت ۴۰۲

 

  • Darya

انگار خدا هم گاهی حوصله‌ی خودش را ندارد. این را از  -آسمانِ بی‌ستاره‌ی- امشب می‌شود فهمید.
- ۳ اردیبهشت‌ماه ۴۰۲

دانلود

  • Darya