دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

سلام خوش آمدید

۲ مطلب در بهمن ۱۴۰۳ ثبت شده است

حالِ آباجی خوب نیست و از این اتفاق فقط من و -بابا- اطلاع داریم‌. دیدنِ حالِ آباجی از یک طرف، غمی که توی چشمهای بابا نشسته از طرف دیگر نفسم را بند آورده. هر لحظه ممکن است با کوچکترین بهانه تمامِ این بغض را فریاد بزنم. اما سر کی؟ آی امان از تو دنیا. امان از تو که انقدر سخت و نامهربانی.

- ۲۲ بهمن ۴۰۳

  • Darya

چند روز است دارم دمِ گوشِ خودم می خوانم که بیا و قبل از اینکه سال نو شود، تو خودت را نو کن. مثلا این سیگار کوفتی را کنار بگذار. مقاله هایت را با انگیزه بیشتری بنویس، برای استخدامی با جدیت بیشتری بخوان، مسواک زدن شبانه را نپیچان، برای رفتن به باشگاهِ سر کوچه بهانه نتراش، آدمها را بیشتر دوست داشته باش، افتاده تر شو، مهربان تر... اما تا می آیم که سر به راه شوم، نمی گذارندم. بی عدالتی و ناحق کردن دلم را می رنجاند و وقتی از آدمها دلگیر می شوم زورم فقط به جسم و روانِ خودم می رسد. دیشب که داشتم سیگار دود می کردم دلم برای دندانهای سفید و مرتبم می سوخت. یاد روزهایی افتادم که وقتی غصه به دلم می نشست از خانه بیرون میزدم و یکساعت بی وقفه می دویدم. دویدن شده بود راه چاره ام. اینطوری همه چیز را به فراموشی می سپردم. اما حالا چی؟ روی صندلی نشسته ام و صدای نفسهایم شبیه به سوتی شده که آدمی در انتهایِ کوچه سکوتِ شب را می شکند.

+ این -منی- که این روزها در من زندگی می کند را نمی شناسم. امیدوارم هر چه زودتر خودِ واقعی ام را پیدا کنم و نجاتش بدهم.

-  13 بهمن 403

  • Darya