از دیشب تا همین الان صدای آقای اخوان توی گوشهامه که میگه:
«کسی اینجاست؟
هَلا! من با شمایم ، های!... می پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟
فشار گرم دست دوست مانندی؟»
- چاووشی، از دفتر شعر زمستان.
- مهدی اخوان ثالث.
از دیشب تا همین الان صدای آقای اخوان توی گوشهامه که میگه:
«کسی اینجاست؟
هَلا! من با شمایم ، های!... می پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟
فشار گرم دست دوست مانندی؟»
- چاووشی، از دفتر شعر زمستان.
- مهدی اخوان ثالث.
میدانی؟! توی زندگی هر وقت پر از حرفهای ناگفته شدم، یک دفعه تمام حرفها توی چشمهایم جمع شدند، بعد روی گونههایم سُر خوردند. دیدم اینجوری دلم سبکتر میشود. دردم قابل تحملتر میشود. ولی خیلیها را دیدهام به دخترهایی که اشکشان دم مشکشان هست خُرده میگیرند. کاش خرده نگیرند. گریه باعث میشود از خیلی فکرهای وحشتناکتر خلاص شوند. کاش فکر نکنند هرکس که گریه میکند آدم ضعیفیست. نیستند. ضعیف نیستند. فقط دلشان تابِ شنیدن خیلی حرفها را ندارد. تصورشان از آدمها و دنیا چیز دیگری بوده، اما اشتباه کردهاند. شاید به اشتباه خودشان میگریند نه بخاطر ضعف و یا احساس ترحمی که تصور میکنید.
تصمیم بر این نبود که توی وبلاگ مطلبی رمزدار باشد. راستش فقط دلم نمیخواست هر بار که صفحه -دریا- باز میشود، محتویات بعضی پُستها را ببینم. اگر کسی رمز خواست اطلاع دهد.
- ۳ آبانماه ۱۴۰۳
- ساعت ۱۰:۳۹