دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

سلام خوش آمدید

می‌دانی؟! توی زندگی هر وقت پر از حرفهای ناگفته شدم، یک دفعه تمام حرفها توی چشمهایم جمع شدند، بعد روی گونه‌هایم سُر خوردند. دیدم اینجوری دلم سبک‌تر می‌شود. دردم قابل تحمل‌تر می‌شود. ولی خیلی‌ها را دیده‌ام به دخترهایی که اشکشان دم مشکشان هست خُرده می‌گیرند. کاش خرده نگیرند. گریه باعث می‌شود از خیلی فکرهای وحشتناک‌تر خلاص شوند. کاش فکر نکنند هرکس که گریه می‌کند آدم ضعیفی‌ست. نیستند. ضعیف نیستند. فقط دلشان تابِ شنیدن خیلی حرفها را ندارد. تصورشان از آدمها و دنیا چیز دیگری بوده، اما اشتباه کرده‌اند. شاید به اشتباه خودشان می‌گریند نه بخاطر ضعف و یا احساس ترحمی که تصور می‌کنید. 

تصمیم بر این نبود که توی وبلاگ مطلبی رمزدار باشد. راستش فقط دلم نمی‌خواست هر بار که صفحه -دریا- باز می‌شود، محتویات بعضی پُستها را ببینم. اگر کسی رمز خواست اطلاع دهد.

- ۳ آبانماه ۱۴۰۳

- ساعت ۱۰:۳۹

  • Darya

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی