دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

سلام خوش آمدید

دلم می‌خواست زودتر بیایم و از حالِ خوش این روزها برایتان بنویسم. دلم میخواست بنویسم چون آدم فراموش‌کار است و روزهایِ خوب را زود از یاد می‌برد.

- اینکه کمتر می‌نویسم بخاطر شرایطی‌ست که تغییر کرده. سه روز از هفته را در دانشگاه آموزش می‌بینم و روزهایِ دیگر را سرگرمِ کارهایی هستم که باید برایِ آخرِ ترم ارائه بدهم. در حالِ حاضر بخاطرِ شرایطِ اقتصادی نه می‌توانم شهریه خوابگاه بدهم و نه اتاقی را اجاره کنم. این سه روزِ هفته را کله‌ی سحر می‌روم و توی تاریکیِ شب بر‌می‌گردم. قبلا شنیده بودم آدم وقتی به  کاری علاقمند باشد خستگی و سختی راه را نمی‌فهمد. راستش نزدیک به دوماه است که من این جمله را زندگی می‌کنم. ساعت دو بامداد از خواب بیدار می‌شوم، ناهارِ آقایِ راسل را آماده می‌کنم و نزدیک به ساعت چهارونیم صبح سوار اتوبوس می‌شوم و می‌روم تویِ دلِ جاده. از حالِ این روزهایِ جاده هم فقط همین را بنویسم که، خزان به اینجا هم رسیده و لا‌به لایِ شاخه‌هایِ -درختان- نشسته. تجسمِ برگهایِ زرد و قرمز و نارنجی و قهوه‌ای با خودتان :). دوست داشتم از کارگاهِ چرخ‌کاری برایتان بگویم. اینکه دوست‌داشتنی‌ترین قسمتِ دانشگاه همین کارگاهِ چرخ‌کاری است. هر هفته دوشنبه‌ها از ساعتِ هشتِ صبح می‌نشینم پشتِ چرخ و تا ساعتِ پنج بدون توقف و استراحتی آموزش می‌بینم و تمرین می‌کنم.
حالا می‌توانم با لبخندی روی لب بگویم: "این زندگی را با تمامِ وجود دوست دارم" و این روزهایِ شیرینی که سهمِ من شده‌اند را غنیمت می‌دانم.

- ۲۵ آبانماهِ ۴۰۲

- 🎧 شما هم بشنوید

  • Darya

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی