دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

دریا موجه کاکا

شب تا صبح همه‌اش در فکر دریا بود؛

سلام خوش آمدید

این هم حالِ این روزهایِ من است، می‌نشینم پایِ کتابها، اما حواسم پرت می‌شود. تمرکز ندارم. فقط تا زمانی که موسیقی پخش می‌شود آرام و قرار دارم. دلم می‌خواهد باقی‌مانده‌ی جانم را بنشانم رو به پنجره و همانطور که همایون می‌خواند، چشمهایم را ببندم و سوزِ آذر بخورد توی پهنایِ صورتم. آنقدر که تمام صورتم سُرخ شود. دُرُست مثل غروبِ سرخِ دیروز بعد از رفتنِ محسن. چقدر دلم می‌خواهد همین لحظه چرخِ این دنیایِ زشت از کار بی‌اُفتد و همه چیز تمام شود.
آقایِ راسل هندزفری را از گوشم بیرون می‌کشد و می‌گوید؛ کمتر این هندزفری را توی گوشهایت فرو کن. پیر که بشوی کر می‌شوی دختر. این حرف را توام با دلسوزی می‌گوید.
و من در جواب می‌گویم؛ دم پیری گوش به چه کارِ آدم می‌آید؟ این روزها به قدر صدسال شنیده‌ام. کاش کر شوم آقایِ راسل. کاش کر شوم و دیگر صدایِ گریه‌هایِ هیچ مادری را نشنوم.

- ۱۸ آذر ۴۰۱

  • Darya

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی